خط داستانی
جیسلا رویا می بافی درباره نوشتن مطالب مهم و واقعی، و پس از اصلاح بیرحمانه یک مقاله از روزنامه اش استعفا میدهد. او با روزنامه جایگزینی که تازه آغاز به کار کرده است تماس میگیرد و پیشنهاد نوشتن مقاله ای درباره وضعیت زندگی مهاجران را میپذیرد. در پژوهش هایش با ماریسول، عببه و دخترش لوسیندا که در بندرگاه در یک بارک زندگی می کنند مواجه می شود. برای کمک به رفع مشکلات مالی شان، او از آنها دعوت می کند تا در خانه بزرگ او که از مادر بزرگش به ارث برده است زندگی کنند. در ابتدا همه چیز خوب پیش می رود، اما به زودی احترام متقابل میان سه زن به بازی منافع تبدیل می شود و مهمان نوازی به قوانینی و سیستم پاداش و تنبیه بدل می شود.