خط داستانی
جامیلا با پسرش و مادرِ همسرش در روستا زندگی میکند. همسرش هاشم در شهر کار میکند. وقتی جنگ آغاز میشود، او شهر را ترک میکند و به روستا میآید. او روستاییان را برای اعتراض به ارتش پاکستانی به وحدت میرساند. از سوی دیگر، با کمک قادر علی، مدیر پاکستانی، سرفراز از طریق تمنیت زدن به جامیلا او را به اردوگاه میبرد. او و زنان دیگر توسط ارتش پاکستانی مورد تجاوز قرار میگیرند. در زمانِ حضورشان، آنها به هم میپیوندند و به ارتش اعتراض میکنند.