خط داستانی
یک ماشین هوشمند در جاده نزدیک خانه کارمند ساده، انور، خراب میشود، بنابراین او به او روی میآورد تا با او بماند و او پس از اصرار موافقت میکند، در حالی که او منتظر بازدید با بشکاتب بود که قرار بود با دخترش ازدواج کند، که این موضوع برای او مشکلات زیادی ایجاد کرده است. او به او بازمیگردد تا از او بخواهد که مداخله کند تا بشکاتب را قانع کند و حقیقت وضعیت را به او بگوید، اما فکری به او علاقهمند میشود، اما پدر بشکای او را از او دور نگه میدارد و ادعا میکند که او تهدید به ورشکستگی است.