خط داستانی
داستان اصلی فیلم دربارهٔ دو برادر ناتنی به نامهای سایکومار و سامپاث راه است. آنها دو آدم بزرگ در یک روستا هستند و رقبای همدیگر محسوب میشوند. کارثیکا ناير و میلانّا ناگاراج از خانوادههای سایکومار و سامپاث راه هستند. کارثیکا ناير در روستا میماند اما میلانا ناگاراج برای تحصیل به شهر میرود. دارشان در همان شهر زندگی میکند. در یکی از رویدادها دارشان به میلانا ناگاراج کمک میکند و آنها با هم دوست میشوند و در نهایت عاشق هم میشوند. در همین حال ازدواج کارثیکا ناير با فردی زورگو که به او علاقه ندارد نهایی میشود. او از میلانا ناگاراج کمک میخواهد. میلانا ناگاراج داستان را به دارشان میگوید و از او میخواهد تا با استفاده از حیلههای زیرکانه ازدواج را متوقف کند. دارشان به روستا وارد میشود تا با روشهای زیرکانه ازدواج را متوقف کند و در عین حال مسائلی در روستا را حل میکند و در پایان از رفاقت و دشمنی دو برادر میگذرد و همه با هم متحد میشوند.