خط داستانی
یک صبح تابستان، آقای بیستورس فراموش میکند چگونه صندلهای بنددار را بپوشد، نفس عمیقی میکشد، یک نوشابهٔ سرد مینوشد و به ساحل میرود تا روزی پر از عشق و هیجانهای بزرگ را سپری کند.
یک صبح تابستان، آقای بیستورس فراموش میکند چگونه صندلهای بنددار را بپوشد، نفس عمیقی میکشد، یک نوشابهٔ سرد مینوشد و به ساحل میرود تا روزی پر از عشق و هیجانهای بزرگ را سپری کند.