خط داستانی
فئودور کارستن کمنش، همسرش ویوین و دخترشان ماری در قلعه باستانی کُنستکا زندگی میکنند. خانهدار خانم تیه، دستیار کریسا و قیمه قلعه ژوزف آنها را در این سفر همراهی میکنند. علاقهٔ اصلی بازدیدکنندگان از قلعه به نفرین کنتس ماری دیگر همان نیست که پیش از این بود، که برای ماری اصلاً مسئلهای نیست—حداقل زمان کافی برای ماکسش دارد، جوانِ نجیبی از قلعهٔ همسایه. فرانک، اما، در اوهام است، پولی برای حقوق یا تعمیرات لازم ندارد. و ناگهان دختر وکیل بندی با نام دینیکا ظاهر میشود و آبهای آرامِ خانهٔ اجدادی را به هم میزند.