خط داستانی
گوتی (۳۵ ساله، اسلوونیایی) و سیگ (۵۰ ساله، ایسلندی) در کنار یک رودخانه نزدیک لیوبلیانا بیدار میشوند و به یکدیگر دستبند زده شدهاند. سیگ از فراموشی حافظه رنج میبرد، در حالی که گوتی یک دعوا با نژادپرستانی را به یاد میآورد که سید به طور مست در آن شرکت کرده و گوتی سعی کرده به طور مسالمتآمیز مداخله کند. سیگ هیچ گذرنامهای یا سرنخی درباره هویت خود ندارد—نژادپرستان همه چیزهایی را که داشتند، گرفتهاند. گوتی در تلاش است تا برای خود یک خانه جدید بر روی یک قایق رودخانهای بسازد، پس از اینکه خانهاش را به بانک باخت و زندگیاش را به همسر سابقش. او سیگ را به دوستانش معرفی میکند—افراد نامتعارف حومهای که سیگ را به یاد افسانهای از مردم پنهان میاندازند.