خط داستانی
کریشا دختر یتس، قبیلهای سرگردان در توندرا است. برای نجات مادر بیمار خود، به دنبال کلمات شمن میرود و به ماجراجویی در انتهای سرزمین شمالی میپردازد تا خرس قرمزی را که در خواب دیده پیدا کند. در این میان، کاپیتان ولادیمیر از ارتش فدرال و بازک، شکارچی، به جنگل حمله میکنند تا خرس قرمز را شکار کنند. کریشا به جنگل میرسد و صدای خرس قرمز را میشنود.