I
اگر بزرگترین ترس ما مرگ نیست بلکه زندگی بیهوده است چه؟ کاتیِ پنجاهساله در یک شرکت بزرگ در رأس کار دارد. از زندگی ناامید است و با ترک کارش به سفری به انتهای ناامیدی میپردازد. ملاقات با زنی دیگر در شب ناموفق میشود. کاتی از جهان فرار میکند و در پناهگاه جنگلی پنهان میشود. زندگی اولیهای که شکوفا میشود، زندگی ترسانِ او را وارونه میکند.