خط داستانی
این داستانی است درباره مینچوخان روسی که در حیاتش آسیاب بادی میسازد و کندوهای زنبور را با زنبورهای روی پشت بام پرورش میدهد، زیرا در طبیعت زنبورها در حفرههای درختان زیستن میکنند. همسرش استدلال میکند، سپس موافقت میکند، به بچهها و اقتصاد میپردازد و اطمینان میدهد که او در بهشت زندگی میکند. گاهی اوقات پیانو هم مینوازد - با چشمهای بسته. روستای اطراف خالی است - تقریباً تمام ساکنان به شهرها رفته یا درگذشتهاند - قهرمانان ما مانند روی جزیرهای زندگی میکنند. و بچهها فاضلابها را تمیز میکنند، انگلیسی و آلمانی یاد میگیرند و در چشم ما بزرگ میشوند ...