خط داستانی
شب سرد بر فراز قلعه قدیمی فرانکنشتاین آویخته شده است. ویکتور، دانشمندی که مصمم به به چالش کشیدن علم است، مصمم به اجرای جاهطلبانهترین نقشه خود میشود: فرانسیسکای مورد تحسینش را دوباره به زندگی بازگرداند. با همکاری، یا عدم همکاری، ایگور، دستیار بیهمتا و وفادارش؛ ویکتور با بزرگترین چالش حرفهای خود روبرو خواهد شد.