خط داستانی
هاله و شوهرش امیر در حال مقابله با یک وضعیت سخت هستند: پسر چهار سالهشان ایلیا به طور ناگهانی صحبت کردن را متوقف کرده است. به وضوح هیچ علت فیزیولوژیکی وجود ندارد، بنابراین به یک رواندرمانگر مراجعه میکنند که راهحلی رادیکال ارائه میدهد. مادر ایلیا که تا کنون از او مراقبت کرده است، باید در پسزمینه قرار گیرد در حالی که پدر نقش او را در مراقبت از کودک بر عهده میگیرد. این تغییر در نظم موجود خانواده را به یک دور باطل از تنش و پرخاشگری میکشاند و دیدن راهی برای خروج از این وضعیت بسیار دشوار است.