خط داستانی
تامبلینا در یک کاسبرگ متولد میشود. یک زنبور عسل گل را باز میکند و او به سفر کشف میرود. او باید از یک قورباغه جوان در یک فندق پنهان شود و بر روی یک برگ نیلوفر آبی فرود میآید. یک ماهی ساقه برگ را میخورد. تامبلینا در جوی آب شنا میکند تا اینکه یک سوسک او را به رقص دعوت میکند. رقص شکست میخورد و سوسک او را از برگ به عمق میافکند. او به یک تار عنکبوت و سپس به یک دندلیون میافتد. او با چتر دانهها به سمت کاسبرگ خود میرود. طوفان پاییزی گل را میشکند. تامبلینا در کنار یک موش میدانی پناه میگیرد. او از یک پرنده بیمار مراقبت میکند. موش میخواهد تامبلینا را به یک موش کور بدهد، اما دختر کوچک با کمک پرنده موفق به فرار میشود. آنها هر دو به سمت جنوب آفتابی پرواز میکنند.