خط داستانی
جیم همیوی به دانشگاه رفت، اما موفق نشد. او زمان خوبی را گذراند، اما در تحصیلاتش مردود شد. پدرش که از تجربه دانشگاهی جیم ناراضی بود، تصمیم گرفت او را به یک اردوگاه چوبکاری بفرستد تا مردانگیای که در او میدید را پرورش دهد. با ورود به اردوگاه، جیم کت خود را درآورد و با روحیه به کار پرداخت و مصمم بود به پدرش ثابت کند که "تکهای از همان بلوک است." کمی پس از ورود به اردوگاه، او با تام گرینجر، یکی از سرپرستان اردوگاه و قلدر شناخته شده آن منطقه، دچار اختلاف شد.