خط داستانی
لوئی از پیامکی از استان مطلع میشود که پدرش اولدینگ سکته کرده است. او برای بازگشت به خانه از مانیل میرود اما متوجه میشود پیام فقط یک شوخی بوده است. لوئی سپس احساس میکند چیز عجیبی در شهر زادگاهش رخ داده است. میفهمد چندین قتل در همان شیوه اتفاق افتادهاند. قربانی ابتدا صدای لرزش میشنود و سپس مرده پیدا میشود که همه با گل و لای پوشیده شدهاند. وقتی این قتلها به سوی خانه نزدیک میشوند و خانواده لوئی را تهدید میکنند، او درمییابد چگونه از ریشههایش فاصله گرفته و اکنون با ترس از آینده روبهرو است