خط داستانی
پس از هفت سال سفر، آینیاس و دیگر تروجانها با طوفانی مواجه میشوند که کشتیشان را در سواحل آفریقا خراب میکند. در اینجا، آنها توسط آمازونها به ملکه کارتاژ، دیدو، هدایت میشوند که به زودی عاشق آینیاس میشود. وقتی پادشاه نومیدیا، یاربا، برای ازدواج با دیدو میآید، او او را رد میکند. اما در همین حین، آنکیس به آینیاس در خوابها ظاهر میشود و او را فرمان میدهد که برای تأسیس رم برود. بنابراین، در حالی که ارتش یاربا کارتاژ را محاصره کرده است، آینیاس به طور مخفیانه به سمت رم حرکت میکند.