خط داستانی
للیا زنی است که خود را از نگاه دوست پسرش تعریف می کند و سعی می کند با جهان مردان کنار بیاید. پس از چندین فشار روانی از سوی او احساس انزوا می کند و فشار را بیش از هرگاه دیگر تحمل نمی کند. روزی با یک دراگ کوئن به نام اوزور آشنا می شود و در طول شب از او پیروی می کند. اوزور به لیا کمک می کند تا ترس از قضاوت دیگران را کنار بگذارد. دوستی به تدریج به سفری تبدیل می شود که لیا از پوسته خود بیرون می آید.