خط داستانی
هورتنس فاول، همسر یک رئیس پست روستا، آیمه، یک شبان جوان را تحت حمایت خود میگیرد. آیمه به زودی با فرانسوا، خدمتکار وفادار فاول، نامزد میشود. در جشنوارهای که توسط کنت گرانووال برگزار میشود، آیمه به نامزدش یک چاقو میدهد و به او میگوید که اگر روزی به او خیانت کند، باید او را بکشد. همان روز، کنت قصد دارد با هورتنس رابطه عاشقانهای داشته باشد، اما آیمه مداخله میکند. برای نجات معشوقهاش از یک رسوایی، آیمه به رئیس پست میگوید که او، نه هورتنس، با کنت در ارتباط بوده است. آیمه با بیاحترامی از کار برکنار میشود. فرانسوا به انتقام خود فکر میکند و به یاد میآورد که آیمه چه چیزی به او گفته بود.