خط داستانی
جان کین، که به شدت به دختر کوچک شیرینش علاقهمند است، خانهاش را به یک دخترخاله مجرد خود که در دنیا تنهاست، باز کرده است. جین با حسادت و نفرت پنهانی خود به این مهربانی پاسخ میدهد و بزرگترین اشتیاقش در زندگی، انباشت پولهایی است که به او داده شده و شمارش مکرر آنهاست. با این حال، او در ظاهر خوشرو و لبخندزن است. تنها در یک مورد است که او به وضوح نفرتی را که در درونش جا گرفته نشان میدهد؛ او از شپ، سگ کالی زیبا و باهوش متعلق به بیاتریس و معشوقهاش، متنفر است.