خط داستانی
وقتی عشق باید با الهام هنری رقابت کند و یادگارهای گذشته پناهگاهی از هنرمند را به سوی جهانهای خیالی در ذهن عمیق او میکشاند. این روایت درباره آدریان جوان، پیانیست و آهنگساز، است که به خواهریش محبت دارد و با او رابطهای عاشقانه دارد تا زمانی که او به نظر میرسد زمان پایان دادن به آن فرارسیده است. آدریان از یادگاریهای پدر بزرگ و مرشدش که اکنون مرده است، فرا گرفته و غرق میشود. سپس به یک همسایه جوان علاقهمند میشود اما او در تخیلش واقعگرایانهتر از زندگی روزمره به نظر میرسد. آدریان درمییابد که فقط خیال میپردازد و تصمیم دارد جان بدهد. اما استعدادش در قالب یک نیای مادری ظاهر میشود تا به او کمک کند و به زندگی معناداری بازگردد.