خط داستانی
در حین گشت و گذار در مصر، هریس و همسرش از یک معبد قدیمی بازدید میکنند و به شمشیر مقدسی که در گوشهای از یک زیارتگاه به شدت توسط حاجی، یک کشیش مسلمان، محافظت میشود، fascinated میشوند. همسرش به شدت به اشیاء عتیقه علاقهمند است و از هریس میخواهد که شمشیر را به دست آورد، اما هریس که در کتاب راهنمایش خوانده که این شمشیر به پیامبر در یک رؤیا تقدیم شده و انتقام خداوند بر هر کسی که آن را مختل کند خواهد بود، از او میخواهد که این ایده احمقانه را رها کند. او اصرار میکند. آن شب هریس با یک نردبان طنابی وارد معبد میشود، شمشیر را میدزدد و فرار میکند.