خط داستانی
شب پذیرایی و رقص بزرگ، بل اوکلی با خوشحالی به سمت پذیرایی میرود. او به پذیرایی میرسد و متوجه میشود که کفشهای رقصش را فراموش کرده است. او فقدانش را اعلام میکند و بلافاصله همه جوانان داوطلب میشوند تا به جستجوی آنها بروند. هری براون، که به اندازه دیگران سریع نبود، پشت میماند و با ناامیدی بر لبه پیادهرو نشسته است در حالی که دیگران دور میشوند.