خط داستانی
بر پایهٔ واقعیت، قصهٔ رانندهٔ تانکر سیمانی به نام دنی است که تعطیلات طولانی مدتش به خاطر نقشهٔ دوست دخترش تدی لغو میشود. دَنی از زندگی یکنواخت خود در حومهٔ استرالیا فرار میکند و به وسیلهٔ صندلی آویزان از بادکنکهای هیلیومی به آسمان پر میزند. طوفان عظیمی او را از نقشه بیرون میبرد و به شهری سبز به نام کلرنس میبرد. در این شهر جدید با گلندا، مأمور پارکینگ تنها زن شهر، وارد دنیای جدیدی میشود. در حالی که رسانهها در خانه به داستان گم شدن او میپردازند، دَنی فرصت مییابد تا هویت واقعی خود را کشف کند و تدی—که اکنون مشهور tabloids شده—برای بازگرداندن دانی به سیدنی به شهری ناکجاآباد میآید. اما دانی انسانِ دگرگون شدهای است و معنای خوشبختی و ارزش فردی را پیدا میکند