خط داستانی
پدری که به دوست پسر دخترش اعتراض دارد، به سمت خانهاش برمیگردد و یک جفت کفش را در یک پنجره میبیند. او مشکوک میشود که معشوق دخترش به طور مخفیانه به دیدن او آمده و به سرعت برای استقبال گرم از او میشتابد. این کفشها متعلق به یک یگمن است، اما در واقع معشوق در خانه است. این دو نفر تلاش میکنند تا از خشم او پنهان شوند.