خط داستانی
روزی روزگاری، از زمانی که رئیس یک روستا به طرز مرموزی کشته میشود، هیچکس نمیخواهد آن سمت را بپذیرد. در آن زمان، وون-سئوک که همسرش بسیار زیباست، بهطور داوطلبانه آن سمت را میپذیرد و تلاش میکند تا این پرونده را حل کند. از آنجا که او به خرافات اعتقادی ندارد، بهطور قاطع معتقد است که این قتل توسط شخصی انجام شده و نه یک روح شیطانی. با این حال، در حالی که اتفاقات مرموز یکی پس از دیگری رخ میدهد، هویت قاتل روشن نمیشود.