خط داستانی
پس از یک دوره طولانی آرامش در آکالی فلت، اوضاع شروع به روشن شدن کرد. دزدان اسب تعدادی از دامها را دزدیدند. مردان گروهی تشکیل دادند. اگرچه آیک ازدواج نکرده بود، اما مانند دیگران، کار تعقیب دزدان اسب را نسبتاً آرامشبخش مییافت. در حالی که گروه در بستر یک رودخانه قدیمی اردو زده بودند، زینگار، یک دختر کولی زیبا، و پدرش واگن خود را به اردو آوردند و از آنها دعوت شد که شب را در آنجا بگذرانند.