خط داستانی
مکس صبحی به خواسته از خواب بیدار می شود و می بیند همسرش الهان در خواب او را ترک کرده است بدون کلام با دو فرزندشان همراه اوست او درک نمی کند شب ها طولانی می شوند شیاطینش وارد می شوند او تصمیم می گیرد با آن ها رو به رو شود و با واقعیت ریشه یابی کند او احساساتش را بازبینی می کند زندگی اش را از اول تا آخر نقد می کند مکس در نهایت عشقش به الهان را دوباره کشف می کند و تصمیم می گیرد او را دوباره به دست آورد اما آیا دیگر خیلی دیر شده است