خط داستانی
سیسیل جورج یک نویسنده شغلی برای آقای ثروتمند جفریز است، اما با حقوق ناچیزش به سختی زندگی میکند. در نهایت، جفریز متوجه میشود که چقدر به سیسیل وابسته است و او را دوست دارد. آنها ازدواج میکنند و او مدیریت کسبوکارش را به منشیاش میسپارد در حالی که در ماه عسل هستند. متأسفانه، منشی به نفع خود حدس و گمان میزند و شرکت جفریز را به ورشکستگی میکشاند. وقتی او دچار فروپاشی عصبی میشود، سیسیل باید اقداماتی جدی برای نجات او انجام دهد.