خط داستانی
مادر ممتاز قرنطین در یک صومعهی آلمانی، داستان راهبهای جوان به نام آنتونیا را روایت میکند. متولد ناشنوا و در جوانی به صومعه سپرده شده، آنتونیا بهسِمت خواهر بزرگ میشود. در بیستو۷ سالگی برای کار به پناهگاه مردان شهر رفتوآمد میکند و در آنجا میکاس گدازیدهدندان و ناشنوا را میبیند. میکاس آنتونیا را معشوقه میکند و آن دو به هم دل میبندند. اما وقتی میکاس به طور تراژیک توسط پلیس کشته میشود، آنتونیا تصمیم میگیرد سرنوشت خود را به دست گیرد و به آمریکا سفر کند تا بازیگر شود.