خط داستانی
روستایی فقیر که نمیتواند برای ازدواج با دختری که دوست دارد مهریه بدهد او را به استانبول میبرد اما قادر نیست پول را فراهم کند و به پدرش رو میکند در عین حال دوستیاش با دختربچهای که به طور اتفاقی ملاقات میکند او را شریک میکند تا توجه خانوادهٔ دختر را به خود جلب کند دختر به مرد جوان میگوید برای باجگیری او را بچگانه ربوده تا عشقش را بیابد و مرد فقیر نیز با باج او را به دست میآورد اما اوضاع به ناگهان به آشفتگی میرسد