خط داستانی
خالد سفیان از مردانش میخواهد که عمر متعلیپ و تمام خانواده و خدمتکارش را بکشند، اما فرزندش یوسف توسط محمود، خدمتکار وفادار، نجات مییابد. یوسف در بغداد بزرگ میشود و به یک جوان خوشچهره تبدیل میشود، اما بدون اینکه بداند پدر دختر مورد علاقهاش، همان کسی است که تمام خانوادهاش را کشته است، عاشق دختر خالد سفیان میشود. یوسف در نقشهها و طرحهای همسر خلیفه عبدالوید برای قتل او گرفتار میشود و تمام تلاشش را میکند تا هم خلیفه و هم زن مورد علاقهاش را نجات دهد.