خط داستانی
در کنار بانگاهی از یک دریاچه شگفتانگیز که در شنهای قزاقستان گم شده بود، چهار خانهٔ مستحکم با باغهای راهراه به هم پیوسته وجود داشتند. مردم دور از شهرها و به اندازهای سادهزیستِ منزویان، پدر بزرگ متوی، بابا ورونیا، ماروسیا و لِنیا، با طبیعت در ستیزند و اما خوشحال بودند. اما روزیٰ موجودات بیگانه به لبهٔ هفتم آمدند—دانشمندان ماندگار مسکویی که به طور ناخواسته زندگی آرام این مکان ساکت را مختل کردند.