خط داستانی
کارمندی در شرکت برادر نوتان پرساد، پاندورانگام، آندان موهان عاشق دختر نوتان پرساد، پدما میشود. آندان موهان از خودکشی ناامید شدگان در کسب و کار، لکشی پرساد را نجات میدهد و به او شغلی در شرکت میدهد که در آن کار میکند. لکشی پرساد با لالیثا، دختری از روستای خود، در شهر آشنا می شود و عاشق او می شود.