خط داستانی
دختر دو بدوی که برخلاف خواست دو قبیله در حال جنگ ازدواج کردند و توسط خانوادههایشان کشته شدند. دختر خود را در خطر میبیند، بنابراین به شهر پناه میبرد و در سیرک کار میکند. پس از اینکه ریشهاش را میآموزد، به قبیلهاش برمیگردد، اما قبیله او را رد میکند. او به پسر شیخ قبیله عاشق میشود. یک حمله به اعضای قبیله صورت میگیرد. دختر سعی میکند شرکت کند و لباسهای یک شوالیه را میپوشد.