خط داستانی
اوایل دههٔ بیست. جانتی و قهرمانِ مِرگِن، ساکنان یکی از روستاهای کوهستانیِ ازبکستان، راهی مسکو میشوند تا با پولی که مردم جمع کردهاند از یک مجسمهسازِ پایتخت، بنایی برای لنین سفارش بدهند و آن را به روستای خود برگردانند. در انجام این سفارش به آنها پسر بیخانمانِ به نام گریشکا که در پایتخت به آنها ملحق شده است، کمک میکند.