خط داستانی
کِیسی با فروشنده میوه به نام نینا رَند و میوه دوست پسرش پدرو را میخورد و پول آن را نمیدهد. پدروی عصبانی، یکی از اعضای گروه دستِ سیاه، تهدید به مرگ میفرستد و تقاضای ۵۰۰ دلار میکند. پهلوانی برای فرار از همسرش، کِیسی یادداشت را تغییر میدهد تا تهدید او را «همسرش» به جای «جانش» بنویسد و به او میگوید پنهان شود. او دوباره برای رمانتیک شدن با نینا برمیگردد اما پدرو او را دستگیر کرده و در یک آسیاب حبس میکند. هم نینا و هم خانم کِیسی به پلیس هشدار میدهند و وارد نجات میشوند. در آسیاب، نینا با دیدن اینکه کِیسی همسرش را در آغوش میگیرد عصبانی میشود. خانم کِیسی حقیقت یادداشت تغییر یافته را فاش میکند، همسرش را با برداشتن یونیفورش تحقیر میکند و او را به خانه برای مجازات میبرد.