خط داستانی
یک شب دوستانه در میخانه هوگ با اعلام یک همراه جوان، ویلیام فنتیس، که به جمع حاضر میگوید به شدت عاشق سیلویا، معروف به "گیلاس"، دختر زیبای آقای گری، یک ساکن ثروتمند شهرشان است، مختل میشود. او با برخی از روحهای جسورتر جمع همدست میشود تا صحنهای را که آقای گری و دخترش به سمت مهمانخانه کینگ جورج در حال بازگشت هستند، متوقف کنند. سپس او به تنهایی به سمت "دزدان" میدود و آن خانم زیبا را به دست میآورد.