خط داستانی
در حین یک شکار، منیرشاه با سابینا ملاقات میکند و هر دو به یکدیگر عاشق میشوند. او به پدرش برای خواستگاری نزدیک میشود، اما به دلیل نفرینی که بر او وجود دارد، رد میشود زیرا سابینا پس از ازدواج به سنگ تبدیل خواهد شد. این نفرین به خاطر پدرش است که توسط گلنار، یک پری، نفرین شده است. منیرشاه به کمک شاهنشاه یمن، حاتم بن طائی، میرود. آنها به کاخ پدر سابینا میروند و مجسمه سنگی گلنار را میبینند. حاتم متوجه میشود که باید هفت معما را حل کند تا گلنار به حالت عادی خود برگردد و نفرین را پس بگیرد. او موافقت میکند و به سفر میرود، غافل از اینکه با موجوداتی خطرناک روبرو خواهد شد.