خط داستانی
داستان درباره رمو، پسری شانزدهساله که با عمو مزاحم خود زندگی میکند و او را عصبانی میکند و اغلب او را مانند برده رفتار میکند. در سفری به شهر زیارتی گوروایور با عمویش، رمو با گوری پانزدهساله ملاقات میکند که با مادر بزرگش آمده است. هر دو عشق را مییابند و پس از گفتوگوها و لحظاتی نرم، بدون هیچ نشانی از دیدار دوباره از هم جدا میشوند. وقتی به خانه برمیگردد، رمو از عمو فرار میکند و به شهر با همسایهٔ خود برمیخورد. سرنوشت این است که دوباره رمو و گوری همدیگر را ملاقات کنند. رفتار خوب و هوش رمو مورد توجه قرار میگیرد و توسط یک وکیل از او درخواست میشود در خانه بماند که گوری خدمتکار است. دختر ناشنوا و لال وکیل، لکسمی، به سمت رمو کشش دارد و وکیل نامزدی را بدون پرسش از رمو تنظیم میکند. مثلث عشق به پایان غمانگیزی میانجامد.