خط داستانی
یک پدر فقیر، با پسر و دختر جوانش، در یک بازار برای غذا گدایی میکند. وقتی یک تاجر با عصبانیت آنها را طرد میکند، وضعیت آنها توجه یک زن خیّر را جلب میکند. او با ننگ بر تاجر بیرحم، برای خانواده فقیر غذایی میخرد، با خانواده صحبت میکند و دو کودک را به فرزندی میپذیرد. کارگران بازار که شاهد این صحنه هستند، به عنوان نشانهای از همدلی، به پدر کار میدهند.