خط داستانی
بیایا، یک دهقان جوان که توسط روح مادر مرحومش محافظت میشود، به قلعه پادشاه میرسد، جایی که او سه دختر پادشاه را سرگرم میکند. او به زودی متوجه میشود که سه پرنسس توسط ارواح شیطانی آزار میبینند. این دهقان کوچک موفق میشود آنها را از این ارواح رها کند و در یک دوئل با یک لرد شرور که میخواست یکی از سه پرنسس را به همسری بگیرد، مبارزه میکند. او در نهایت قلب کوچکترین خواهر را به دست میآورد و روح مادرش را که در برزخ بود نجات میدهد.