خط داستانی
میلدرد پیشنهاد ازدواج آرچی را رد می کند. به زودی فرد می رسد و او او را به عنوان شوهر آینده اش قبول می کند. وقتی او در حال ترک خانه است، توجهش به یک خانم جوان جلب می شود که خاکستر در چشمش دارد. او متوقف می شود تا به او کمک کند. میلدرد که از یک پنجره طبقه بالا تماشا می کند، فکر می کند که او در حال بوسیدن آن خانم جوان است.