خط داستانی
آگاتا زن جوان و زیبایی از رومانی است که رابطهای کوتاه اما آتشین با جراح فرانسوی داشت که در بازدید از کشورش به عنوان بخشی از تیم پزشکی خیریه حضور یافته بود. آگاتا تصمیم میگیرد برای از سرگیری رابطهشان به فرانسه بیاید، اما وقتی به شهر روهای نزدیک میشود، متوجه میشود او رابطهشان را آنطور که او به آن مینگریست جدی نگرفته است. بیزمین و زمان، آگاتا با مهدی، راننده تاکسی، دوست میشود که به او برای پیدا کردن جایی برای اقامت کمک میکند. مهدی به آگاتا تمایل دارد و او نیز به او پاسخ میدهد، اما مشخص میشود مهدی در حال دیدن کسی است — سیسِل، که با مهدی در ارتباط است و با دوست نزدیکش مارک درگیر است. به امید رفتن از روهای با آگاتا و آغاز زندگیای تازه، مهدی شغلی به عنوان وصولکننده بدهی پیدا میکند، در حالی که مارک بهخاطر ناامیدی کارش را ترک میکند و سیسِل خشمگین به او کتک میزند و کارش را میسوزاند.