خط داستانی
ماود بروکس عاشق یک خلبان به نام جورج پینکنی است. ماود به پدرش میگوید که قصد دارد با جورج ازدواج کند، زیرا او فردی فوقالعاده است، اما پدرش به او گوش نمیدهد. بنابراین او تصمیم میگیرد فرار کند. ماود با جورج در هواپیما ملاقات میکند و با هم به آسمان پرواز میکنند. آقای بروکس که از نیت دخترش مطلع شده، به دنبال او میرود.