خط داستانی
برونچو بیلی، که قوانین ایالت را مختل کرده است، به زندان انداخته میشود. رئیس زندان به این قانونشکن یک لیوان آب و یک تکه نان کهنه میدهد. او دست رئیس زندان را میگیرد، آن را از میلهها عبور میدهد و او را تهدید میکند که اگر در را باز نکند، دستش را میشکند. برونچو بیلی، پس از به دست آوردن آزادیاش، به جنگلها میرود.