خط داستانی
دوی در عشق با سورش، یک وکیل است، اما مجبور به ازدواج با پارانتامان، یک قمارباز الکلی میشود. دوی از او فرار میکند و در حیدرآباد به عنوان یک رقاص کار پیدا میکند و دختری به نام کریشنا به دنیا میآورد. وقتی واسو سعی میکند کودک را بدزدد، او سورش را مجبور میکند تا او را به فرزندی قبول کند.