خط داستانی
اندی در تلاش است تا یک کلبه در آرامش و سکوت یک جنگل اولیه با چوبهای جدید (و کمک دوستان مختلف جنگلی) بسازد. چوبها پیچ و تاب میخورند و کلبه خراب میشود. تعدادی بیور مشتاق در تلاشند تا یک سد بسازند. آنها متوجه میشوند که اندی مقداری چوب دارد و برای قرض گرفتن به سراغ او میآیند. اندی فکر میکند که آنها بامزه هستند و در حالتی سخاوتمندانه (و شوخی) به یک بیور کنجکاو یک تکه چوب میدهد. بیورها جدی میشوند و سعی میکنند تمام چوبهای او را ببرند. آنها فرض میکنند که میتوانند هر مصالح ساختمانی را که میتوانند حمل کنند، ببرند و همچنین کلبه اندی را برای سد خود خراب میکنند. وقتی که چوبهایش را میدزدند، اندی اعلام جنگ میکند. اندی یکی دو تا از آنها را میگیرد، اما به زودی متوجه میشود که تعداد آنها بیش از حد است و مجبور میشود از تفنگ شکاریاش استفاده کند.