خط داستانی
پسر بی ارزش یک مرد ثروتمند بیشتر وقت خود را در زندان می گذراند. پدرش قلمی به نقشه می زند و به او می گوید هر جا که قلم بایستد باید برود و ثروت خود را بسازد. قلم بر روی پادشاهی گواتامازلا می افتد. او به آنجا می رسد و به دختری زیبا که در واقع پرنسس است جذب می شود. یک انقلاب آغاز می شود و ال در اتاق پرنسس پناه می گیرد. وقتی صدای مردان را می شنود، لباس های او را می پوشد. اما انقلابیون موفق می شوند و به دنبال دار زدن پرنسس می آیند. هویت او زمانی فاش می شود که نگهبانان کاخ او را می بینند و او را به اشتباه به عنوان پرنسس نجات می دهند. کاپیتان او را شناسایی می کند و می خواهد او را بکشد. او در نهایت از همه فرار می کند، پرنسس را نجات می دهد و همه چیز خوب می شود.