خط داستانی
پوچ، سگ، دوست دخترش و یک دوربین انساننما را به جنگل میبرد تا به دنبال میمون غولپیکر، پادشاه کلانک بگردند. آنها درست زمانی میرسند که قبیله هات-چا یکی از دختران خود را به عنوان قربانی به میمون تقدیم میکند. پادشاه کلانک سعی میکند سر او را گاز بگیرد، اما حتی دندانهای بزرگش نمیتوانند به جمجمه سخت او آسیب برسانند. توجه او به دختر پوچ جلب میشود و او را در دست بزرگش میگیرد. میمون نمیداند با او چه کند تا اینکه کیوپید با تیرش به او ضربه میزند. ناگهان، پادشاه کلانک عاشق میشود. او حتی با یک دایناسور میجنگد تا از بلعیده شدن او جلوگیری کند. در طول مبارزه، پوچ فرصت را غنیمت میشمارد و او را نجات میدهد. پس از پیروزی در نبردش، میمون به دنبال این دو میرود، اما آنها با شکستن یک تخممرغ بزرگ بر سر او او را شکست میدهند. به زودی، پوچ و دخترش میمون غولپیکر را در یک تئاتر بزرگ شهری به نمایش میگذارند. کیوپید شیطنتآمیز دوباره ظاهر میشود تا عشق میمون به دختر را دوباره شعلهور کند.