خط داستانی
دانیل شهرنشین جوانی است که راهی برای زندگی عاطفی رضایتبخش پیدا نکرده است. روزی با یلاندا، زن جوان زیبایی که دختر دارد و در زندگی نیز خوششانس نبوده است، آشنا میشود. آنها تصمیم میگیرند با هم باشند و به خانهٔ قدیمی و ترسناکی که مالک آن است بروند. به زودی رابطهٔ آنها دشوار میشود؛ انزوای خانه و گذشتهٔ اسرارآمیز دانیل، توهمهای خوشبختی یلندا را به وجودی پر از ترس و بیاعتمادی بدل میکند. سرانجام یلندا تصمیم میگیرد بفهمد حقیقت پشت زندگی شریکش چیست و در این کار جان و زندگی دخترش را به خطر میاندازد.